Dark Lover

پنجشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٥

کجا؟

سلام به دوستان خوبم ...

خوب ما داریم واسه بار دوم اسباب و اثاثیه رو جمع می کنیم و میریم یه جای دیگه ...

هر کی خواست بدون کجا همینجا کامنت بزاره و بپرسه و ایمیلشم بزاره که بگم ...

البته اگه نیاین هم خوبه چون جایی که دارم میرم از اینجا تاریکتره ... هم تاریکه هم پر از حسرت ....

خلاصه اینکه از اینکه این مدت اومدید تو این خونه تاریکه ما ممنون ...

در خانه ما رونق اگر نیست ....

مهم نیست .....

بابای دوستان

Mahdi Amiri
 
سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥

کاشکی می ديدی

گاه می انديشم ..

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گويد ؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی می شنوی روی تو را

کاشکی می ديدم

 

شانه بالا زدنت را                بی قيد

و تکان دادندستت که           مهم نيست زياد

و تکان دادن سر را               که عجيب ! عاقبت مرد ؟       افسوس!

کاشکی می ديدم!

 

من به خود می گويم:

 

؛چه کسی باور کرد ؟

؛جنگل جان مرا

؛آتش عشق تو خاکستر کرد

 

Mahdi Amiri
 
جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

پرنده ها پرواز می کنند

امروز فهميده بود که همه پرنده ها پرواز می کنن !

سعی کرد پر بزنه آخه اون يه کبوتر بود . ولی نتونست . شايد واسه اين بود که سال ها پرواز نکرده بود. ولی امروز خوشحال بود . چون می دونست که يه روزی اوج می گيره مثل بقيه پرنده ها .

يه کمی می ترسيد . نکنه نتونه ! شايد بهتر بود باقی عمرشو هم راه بره ! بالاخره سال ها راه رفته بود و عادت داشت .

ولی مگه ميشه که کسی بدونه مال آسمونه ولی رو زمين بمونه ؟! نبايد خودشو گول بزنه اون از اول پرنده بوده و می دونسته به کجا تعلق داشته ولی نخواسته !

خدايا ! کاش کبوتر ما يا از اول پرواز می کرد يا هيچوقت نمی فهميد کبوتره !

 

Mahdi Amiri
 
یکشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٤

عشق کشک و دوغه

گفت : دوستت دارم

گفتم : شوخی نکن

گفت :‌ عاشقتم

گفتم : دروغ نگو

گفت : فقط تو رو می پرستم ...

گفتم :‌ بس کن ديگه

گريه کرد ....

خنديدم ....

(اون پاک و معصوم بود ... من پاک و معصوم و ساده و بی تجربه)

---------------------------

بالاخره يه روز فهميدم عاشقم بوده ... منم بهش گفتم که عاشقشم ... جواب نداد ولی دستاش سرد بود ... تو نگاهشم برق اون روزا نبود ...ازش خوستم منو بپرسته ... فقط سرشو تکون داد . خواستم بهم نگاه کنه .. روشو بر گردوند ...خيلی تلاش کردم تا بالا خره اومد طرفم ...

ولی تازه اون موقع فهميدم که اون هيچوقت عاشقم نبوده ... پس ازش خواستم ازم دور بشه .. ولی قبول نکرد . منم به زور روندمش ...

وقتی رفت فهميدم چقدر دوستش دارم ... ازش خواستم که برگرده ... برگشت ... ولی با نگاهش  گفت که دوستم نداره ...

(تخته سفيد قلبمون حالا ديگه سياه شده بود ... معصوميتمون جاشو به حقه و کلک داده بود - اين ميوه اون درخت عشق بود)

----------------------------

سال ها گذشت .. بالا خره هر دومون فهميديم هيچوقت عشقی وجود نداشته ... ولی زندگيامون به هم گره خورده بود .اون حالت درونی قلبمون که اون موقع بهش می گفتيم عشق .. مارو به جايی رسوند که از زندگی سير بوديم ...

حالا ديگه خوب ميدونستيم نفرت چيه .. دروغ چيه ... حقه چيه ...

ولی حتی ياد آوری لحظه های به اصطلاح عاشقونه برامون سخت بود ...

اين بود حاصل اون عشقی که ما رو به هم رسوند و حالا جوری جدا کرد که حتی وقتی بدنامون با هم فاصله نداره ولی دلامون اندازه کهکشان ها از هم دوره ...

-----------------------------

-----------------------------

ديديد گفتم عشق مثل کشک و دوغه ...

تمومه زندگی فقط دروغه ....

هيچکسی هيچکسو هيچجا دوست نداشت ...

ذوستت دارم عاشقتم شعار بود ...

بسه ديگه بريم پی کارمون ...

خدا خودش باشه نگهدارمون ...

عاشق هرکسی فقط خداشه ...

فقط خدا عاشق بنده هاشه ...

 

 

 

Mahdi Amiri
 
جمعه ۳۱ تیر ،۱۳۸٤

عشق بر وزن کشک (قسمت یازدهم : کش)
Mahdi Amiri
 
یکشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٤

دنيای ديونه ها دنيای دوست داشنته

همه دارن ميرن ...

ديگه هيچکی نمونده  ....

هر روز خلوت تر ميشه ...

آره ... دنيای خودمو ميگم .. دنيای ديوونه ها ...

همه دوستام و حتی دشمنام دارن از اينجا ميرن ... می خوان پيشرفت کنن . ميرن که عاقل بشن ... ميرن قاطيه عاقلا ... آداب و رسومشونو ياد ميگيرن ... ديگه زبون منو نمی فهمن ... منم زبون اونا رو خوب نمی فهمم ...

۴-۵ سال پيش که می خواستم بيام تو دنيای ديوونه ها اين قدرا برام سخت نبود .. زمينشو داشتم ...آخه من از همون اول هم عاقل عاقل نبودم ... روزای اول غريبی می کردم ... ولی دنيای جديدمو دوست داشتم . ولی حالا تصور بر گشتن به اون دنيای خشن هم عذابم ميده . کاش می تونستم همه رو بيارم تو اين دنيا ... آخه دنيای ديوونه ها دنيای دوست داشتنه

تو دنيای ايده ال من نفرت نيست . ناراحتی نيست . دعوا نيست . ولی آدم بزرگا (همون عاقلا رو ميگم) دنيای منو خراب می کنن .. نمی ذارن ايده ال باشه .

نمی دونم بايد همه رو ديوونه کنم يا خودم عاقل بشم ... يا اين وسط بمونمو له بشم ...

من از آدم بزرگا می ترسم ... اونا دوست دارن همه همونجوری باشن که اونا می خوان که ... می خوان همه اونجوری راه برن که اونا می خوان می خوان اونجوری خرف بزنن اونوقتی بخندند . اون وقتی گريه کنن که اونا می خوان ...

حتی می خوان اون جوری آيندشونو بسازن که اونا می خوان

من می ترسم ... ۱۶ سال تو دنيای عاقلا زندگی کردم ... ولی هميشه ديوونه هارو دوست داشتم ... و هر جا می تونستم يک گريز ميزدم به دنيای اونا ... دنيای ديوونه ها برام يک رويا بود .. همه تصورم بود همه آرزوهام بود .. بهشت بود .. می خواستم برم اونجا تا عاشق بشم ... تا راحت زندگی کنم . تا همه رو دوست داشته باشم و همه منو دوست داشته باشن ... مرز بين ۲ تا دنيا يک خط بود ... روزی که ريسک کردمو پامو گذاشتم اونور خط به خودم افتخار کردم ... مدتی خوش بودم .. افسوس که زود گذشت .. تا فهميدم کحا هستم ديکه هيچ راهی نبود .. دنيايی که اومده بودم توش خيلی قشنگ بود ... ولی کسی نمی تونست از قشنگياش استفاده کنه ... با اين حال هيچوفت نخواستم برگردم ... درسته که اونچيزی که می خواستم نبود ... ولی پا گذاشتن رو اين دنيا يعنی پا گذاشتن رو اون چيزايی که همه آرزوهام بودند .. اون چيزايی که به خاطرشون زندم ...

حالا مدتی که تو دنيای ديوونه هام ولی بايد ظاهرم عاقل باشه .. چون هر روز با عاقلايی سر و کار دارم که به ديوونه ها به چشم جزامی نگاه می کنن ... خيلی سخته .. مثل پرنده ای که لباسی بپوشه تا طعمه نشه ولی هيجوقت نتونه پرواز کنه ....

پرنده ای که پرواز نکنه هيچ چيز نيست ...

I Am Nothing ...

------------------------------------------------

خوب می دونم که هيچ چيز نفهميديد از اين متن وو

نمی خواد قيافتونو فلسفی کنيدو مثل اونايی خرف بزنيد که انگار همه چيو می دونن :)

فقط :‌ يا زمينی باشيد ... يا پرنده بشيدو پرواز کنيد ..

بابای دوستان

 

Mahdi Amiri
 
پنجشنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٤

دسته بندی آدمی

سلام ..

خيلی وقته نديدمتو دلم براتون تنگ شده ...

خوب امروز می خوايم نتايج تحقيقات يک دانشگاه معتبر رو ارائه بديم :

آدما ۲ دسته هستند :

۱- اونايی که عاشق می شنو همه چيشونو از دست می دند

۲- اونايی که عاشق می شنو همه چی بدست ميارن

از يه لحاظ ديگه آدما باز ۲ دسته ميشن :

۱- اونايی که احمقند

۲- اونايی که احمق نيستند

که تحقيقات نشون ميده دسته اول هر دو تقسيم بندی با هم اشتراک زيادی دارند ...

حتی بعضيا ميگن اينجوری هم ميشه تقسيم کرد که دسته اول همون بشن :

۱- اونايی که به آقای X رای ميدند

۲- اونايی که به آقای X رای نميدند

که خوب ما چون اصول کارمون رو سياست نيست بی خيال اين نوع تقسيم بندی ميشيم ...

خوب بر می گرديم به تحقيقات اين دوست خوبمون که بيشتر راجع به دسته احمقايی تحقيق کرده که عاشق ميشنو همه چيشونو از دست ميدند ... پس جامعه آماری ما اين دستند که باز اين دسته رو تقسيم می کنيم به دو دسته :

۱- اونايی که زود  می فهمن چی شده و بر می گردن

۲- اونايی که دير می فهمن يا اصلا نمی فهمن ...

باز بحث ما راجع به دسته ۲ هست .. البته اونايی که اصلا نمی فهمنو بی خيال ميشيم ..چون مشکلی براشون پيش نمیاد مثل ادمايی ميمونن که تمام عمرشون مستند ...

پس الان راجع به آدمايی بحث می کنيم که ۱- احمقند ۲- عاشق ميشنو همه چيشونو از دست می دند ۳- دير می فهمن که چی شده :

خوب يه دستشون بر می گردنو از صفر شروع ميکنن ..

ولی اون دسته ديگه که تا گردن تو لجن گير کردن نمی تونن بر گردند ...

باز اونا دو دسته ميشن :

۱- خود کشی می کنن

۲- مثل سگ از خود کشی می ترسن

دسته ای که می ترسن دو قسمت ميشن :

۱- اونايی که يه نفر يا همون معشوقشون ( با عرض معذرت از همه معشوقا ) دوستشون داره و بهشون ميگه که حداقل ما همديگه رو داريم

۲- اونايی که معشوقشون هفته ای حداقل ۱ بار سيفونو روشون می کشه

خوب برای دسته دوم يک تقسيم بندی ارائه شده که برای مسائل امنيتی از درج کردنش خود داری می کنيم ...

دوست محقق ما بعد از تحقيقات زياد به اين نتيجه رسيده که دسته ای که :

۱- احمقند ۲- عاشق ميشنو همه چيشونو از دست ميدند ۳ - دير می فهمن ۴- تا گردن تو لجن گير کردن و نمی تونن بر گردن ۵ - مثل سگ از خودکشی می ترسن ۶ - معشوفشون سيفونو روشون ميکشه

که البته خيلی کمياب هست و دوست ما از اين دسته ۲۱ نفر پيدا کرده :

۵ تا توی قاره آمريکا /  ۳  تا توی اروپا /  ۴ تا توی آفريقا / ۳ تا تو اقيانوسيه / ۶ تا توی آسيا

و از ۶ نفر اسيايی ۲ تا تايلند ۲ تا چين ۲ تا ايران

که از دو تا ايران يک نفر تو کردستان ۱ نفر تبريز و يک نفر تو تهران هست .

نه اعتراض نکنيد .. می دونم شد ۳ تا تو ايران ... ولی اون يک نفر که تو تهران هست رو هيچ کدوم از محققان جهانی قاره ای کشوری حاضر به ثبت کردنش نشدند و خاطر نشان کردند که فقط آنهايی که حداقل ۲۰٪ از نشانه های انسانو داشته باشند ثبت ميشند ...

خوب اين محقق ايرانی که بالاخره موفق شده بود که در تقسيم بندی شهر تهران اين دوستمونو ثبت کنه فردای اون روز وسط اتوبان در ماشينش باز ميشه ميفته تو اتوبان و يک ۱۸ چرخ از روش رد ميشه که به عقيده خيلی از صاحبنظران به خاطر بد يوميه اين دوستمون اين بلا سرش اومده ...

بعد از اون هيچ کس حاضر نشد به اين تحقيقات ادامه بده و پرونده همين جا بسته شد ..

با عرض معذرت از دوستان

خدا نگهدار

Mahdi Amiri
 
شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

دوست داشتنی ....

سلام ...

زياد به مدل اين وبلاگ نمی خوره ولی ياد بچه گيا افتادم ...

پاتر خوب يادشه ... کنار دريا قدم زدنا .. حرف زدنا ... دم غروب .. عاشق نبودنا ... ديوونه نبودنا ... بد بخت نبودنا ... خاطره ای از عشق واقعی وقتی که نمی فهميدم عشق يعنی چی ! حالا که می فهميم اون بوده عشق ديگه به اين راحتی درست نميشه ...

وای که دلم لک زده واسه قدم زدن کنار دريا دم غروب و صحبت کردن با يک دوسا که الان کم پيدا ميشه ... ولی پيدا ميشه ... درسته پاتر ؟‌:)

يه جمله يکی گفته بود که خيلی قشنگ بود نمی دونم درست می نويسم يا نه ولی با اجازه از صاحابش :

؛ کوچک که بودم آرزويی داشتم که بزرگ بود و دور ... بزرگ که شدم آرزو نزديک شده بود ولی ديگر بزرگ نبود ؛

 

پس اينو تقديم می کنم به تو که دلم برات خيلی تنگ شده :

 

با اون قند لباش قند لباش وقتی می خنده
با اون قند لباش قند لباش وقتی می خنده
زبونم بند میاد بند میاد لبامو می بنده
زبونم بند بند بند میاد و لبامو می بنده

با اون نازو اداش نازو اداش وقتی می رقصه
با اون نازو اداش نازو اداش وقتی می رقصه
دلم ضعف میری دلم ضعف میره دست و پام می لرزه
دلم ضعف میری دلم ضعف میره یهو دست و پام می لرزه

رنگ موهاش شرابیه رنگ لباش اناریه
رنگ موهاش شرابیه رنگ لباش اناریه
آبی رودخونه ها رنگ چشمای اونه
شادی من به خدا به تماشای اونه
آبی رودخونه ها رنگ چشمای اونه
شادی من به خدا به تماشای اونه

وقتی اون ناز می کنه نازش دوست داشتننیه ..
اخماشو باز می کنه خیلی دوست داشنتنیه ...
داد و دعوا میکنه بازم دوست داشتنیه ...
عشقو آغاز میکنه وای که دوست داشتنیه

آره دوست داشتنی دوست داشتنی دوست داشتنیه
آره دوست داشتنی دوست داشتنی دوست داشتنیه

Mahdi Amiri
 
چهارشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٤

عشق بر وزن کشک ( قسمت دهم‌: پايان دانش آموزی)

Mahdi Amiri
 
شنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٤

عشق بر وزن کشک (قسمت نهم : گذر زمان)

Mahdi Amiri
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

دیوانه در قفس